♥♥♥♥پاپیون صورتی♥♥♥♥
♥♥♥♥هرچی بخوای این جا هست اگه نبود بگو بزارم♥♥♥♥ 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه


خوب داستان از اونجا شروع شد که توی یک دهکده ملکه اون شهر حامله میشه ولی حالش خیلی بد میشه. بعد سربازا برای نجات دادن ملکه باید گلی رو پیدا کنن که نور داره و اونا به راه میفتن. گاتل پیرزنی فقیر بود و برای اینکه بخواد جوون بشه برای اون گل یه آواز مخصوص میخونه و دوباره جوون میشه. یکی از همون شبا ، گاتل میفهمه که سربازا دارن میان طرفش و روی گل رو میپوشونه ولی از بدشانسیش سبدش میخوره به اون چیزی که رو گل بود و روی گل باز میمونه و سربازا به راحتی اون گل رو برای ملکه میبرن. بعد ملکه راحت اون بچه ی مامانی رو به دنیا میاره. اما هنوز یک شب از تولد راپونزل نگذشته بود که گاتل وارد قصر شد و اومد بالای سر راپونزل و شعری را که همیشه بالای سر گل میخواند رو بالای سر راپونزل خواند و دیدکه مو های راپونزل روشن و درخشان شد و گاتل فهمید که مو های راپونزل قدرت جادویی داره. گاتل یه تیکه از مو های راپونزل رو قیچی کرد ولی فهمید که اگرموهاش قیچی بشه قدرتشو از دست میده و قهوه ای رنگ میشه. به خاطر همین راپونزل رو دزدید و از اون موقع به بعد اون یه گل جدید برای خودش داشت و تصمیم گرفت که ایندفعه بهتر از اون مراقبت کنه و برای همین اون رو توی یه قلعه دور افتاده از اون دهکده و قصر بزرگ کرد

.

.

.

.

الان راپونزل 17 سالشه و هنوزم فکر میکنه که گاتل مادر واقعیشه. گاتل هم به راپونزل اجازه نمیده که از قلعه خارج بشه چون میترسه اونو پیدا کنن. اما در یکجای دیگه از همین شهر پسری به اسم یوجین یه دزد حرفه ای که به دلیل دزدیدن تاج راپانزل یا همون دختر گمشده ی قصر و قال گذاشتن همکاراش مورد تعقیب همکاراش و نیرو های حکومتی هستش.اون سربازارو گمراه میکنه اما یکی از اسب های باهوش سلطنتی به اسم ماکسیموم رو نه

.

.

 

.

یوجین از ترس ماکسیموم به قلعه دور افتاده راپانزل میرسه اون موقع گاتل برای انجام کاری به بیرون از قلعه رفته بود. یوجین از دیوار قلعه بالا میره اما تانگلد از پشت با ماهی تابه به سر یوجین میزنه و اونو بیهوش میکنه. بعد یوجینو داخل کمد قایم میکنه.وقتی گاتل به قلعه اومد راپونزل از او خواست که بره و نور هایی که هر شب تولد اون به آسمون پروازداده میشن رو ببینه.اما گاتل این اجازه رو به راپونزل نداد . . . . . . چون راپونزل دید گاتل قبول نمیکنه از گاتل خواست که برای تولدش رنگ نقاشی بخره که 3 روز با قلعه فاصله داشت که بتونه تو این 3 روز نور ها رو از نزدیک ببینه و گاتل قبول کرد و رفت

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/٢۳ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ حنانه سادات کاخکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان.... امیدوارم لحظات خوشی را دراین وب داشته باشید ... kamtar be inja sar mizanam pas narahat nashin...........
صفحات دیگر
امکانات وب

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی آیکون زیبا سازی, لوگو زیبا سازی %MINIFYHTMLacd1127645205c532c3576e16f5bb3314%